Google+

برگزیده ای از: سایر تصانیف و آوازها

آلبوم تک‌آهنگ‌های استاد شجریان - اثر محمدرضا شجریان

  1. سرود آزادی (ای شادی آزادی)

    ای شادی آزادی، روزی که تو بازآیی


    با این دل غم پرورد، من با تو چه خواهم کرد

    غمهامان سنگین است، دلهامان خونین است، از سر تا پامان خون می بارد

    ما سر تا پا زخمی، ما سر تا پا خونین، ما سر تا پا دردیم

    ما این دل عاشق را، در راه تو آماج بلا کردیم

    |وقتی که زبان از لب میترسید، وقتی که قلم از کاغذ شک داشت

    |حتی حافظه از وحشت در خواب سخن گفتن می آشفت

    |ما نام تو را در دل، چون نقشی بر یاقوت، می کندیم

    |وقتی که در آن کوچه تاریکی، شب از پی شب می رفت

    |و هول سکوتش را، بر پنجره ی بسته فرو می ریخت

    |ما بانگ تو را با فوران خون، چون سنگی در مرداب، بر بام و در افکندیم

    |وقتی که فریب دیو، در رخت سلیمانی، انگشتر را یکجا با انگشتان میبرد

    |ما رمز تو را چون اسم اعظم، در قول و غزل قافیه می بستیم

    |از می از گل از صبح، از آینه از پرواز، از سیمرغ از خورشید می گفتیم

    |از روشنی از خوبی، از دانایی از عشق، از ایمان از امید می گفتیم

    |آن مرغ که در ابر سفر میکرد، آن بذر که در خاک چمن می شد

    |آن نور که در آینه می رقصید، در خلوت دل با ما نجوا داشت

    |با هر نفسی مژده ی دیدار تو می آورد

    |در مدرسه در بازار، در مسجد در میدان در زندان در زنجیر، ما نام تو را زمزمه می کردیم

    |آزادی! آزادی! آزادی!

    |آن شب ها، آن شب ها ، آن شب ها


    آن شب های ظلمت وحشتزا

    |آن شب های کابوس، آن شب های بیداد


    آن شب های ایمان، آن شب های فریاد

    |آن شب های طاقت و بیداری


    در کوچه تو را جستیم، بر بام تو را خواندیم

    می گفتم روزی که تو بازآیی

    من قلب جوانم را، چون پرچم پیروزی، برخواهم داشت

    وین بیرق خونین را، بر بام بلند تو، خواهم افراشت

    می گفتم روزی که تو بازآیی

    این خون شکوفان را، چون دسته گل سرخی، در پای تو خواهم ریخت

    وین حلقه بازو را بر گردن مغرورت، خواهم آویخت

    ای آزادی، بنگر آزادی

    این فرش که در پای تو گسترده است، از خون است

    این حلقه گل خون است

    ای آزادی

    از ره خون می آیی اما، می آیی و من در دل می لرزم

    این چیست که در دست تو پنهان است؟


    این چیست که در پای تو پیچیده است؟

    ای آزادی آیا با زنجیر می آیی؟

  2. ز

    زبان آتش

    تفنگت را زمین بگذار، که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار

    تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن


    من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن

    ندارم جز زبان دل، دلی لبریز مهر تو، ای با دوستی دشمن!

    زبان آتش و آهن، زبان خشم و خونریزی است، زبان قهر چنگیزی است

    بیا بنشین بگو بشنو سخن؛ شاید


    فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

    برادر گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار

    تفنگت را زمین بگذار

    تا از جسم تو، این دیو انسان کش برون آید

    تو از آیین انسانی چه میدانی؟

    اگر جان را خدا داده ست، چرا باید تو بستانی؟

    چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را، به خاک و خون بغلطانی؟

    گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی؛ و حق با توست

    ولی حق را برادر جان به زور این زبان نافهم آتشبار، نباید جست!

    اگر اینبار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار


    تفنگت را زمین بگذار . . . !

  3. مرغ

    یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور


    کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

    ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن


    وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور

    گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن


    چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

    هان مشو نومید چون واقف نه ای از سر غیب


    باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

    |ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند


    چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

    در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم


    سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور

    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت


    دایما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

    گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید


    هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

    حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب


    جمله می داند خدای حال گردان غم مخور

    |حافظا در کنج فقر و خلوت شب های تار


    تا بود وردت دعا و درس قرآن، غم مخور

  4. س

    سخن عشق

    سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم


    رنگ رخساره خبر می دهد از حال نهانم

    گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم


    بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم

    هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر


    که به دیدار تو شغل است و فراغ از دو جهانم

    گر چنان است که روی من مسکین گدا را


    به در غیر ببینی ز در خویش برانم

    من در اندیشه ی آنم که روان بر تو فشانم


    نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

    گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن


    که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

    نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت


    دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

    من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم


    که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

    درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت


    نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم

    سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم


    که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

  5. ش

    شبیخون بلا

    برسان باده که غم روی نمود ای ساقی


    این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی

    حالیا عکس دل ماست در آیینه جام


    تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی

    |دیدی آن یار که بستیم صد امید در او


    چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی؟

    |تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو


    گر چه در چشم خود انداخته دود ای ساقی

    تشنه خون زمین است فلک وین مه نو


    کهنه داسی است که بس کشته درود ای ساقی

    بس که شستیم به خوناب جگر جامه جان


    نه از او تار به جا ماند و نه پود ای ساقی

    حق به دست دل من بود که در معبد عشق


    سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی

    |این لب و جام پی گردش می ساخته اند


    ور نه بی می، ز لب و جام چه سود ای ساقی

    در فرو بند که چون سایه در این خلوت غم


    با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی

  6. ص

    صیام

    این دهان بستی دهانی باز شد


    تا خورنده ی لقمه های راز شد

    لب فرو بند از طعام و از شراب


    سوی خوان آسمانی کن شتاب

    گر تو این انبان ز نان خالی کنی


    پر ز گوهرهای اجلالی کنی

    طفل جان از شیر شیطان باز کن


    بعد از آنش با ملک انباز کن

    چند خوردی چرب و شیرین از طعام


    امتحان کن چند روزی در صیام

    چند شبها خواب را گشتی اسیر


    یک شبی بیدار شو دولت بگیر

  7. ربنا

    آواز: صیام {افشاری}

    این دهان بستی دهانی باز شد


    تا خورنده‌ی لقمه های راز شد

    لب فرو بند از طعام و از شراب


    سوی خوان آسمانی کن شتاب

    گر تو این انبان، ز نان خالی کنی


    پر ز گوهرهای اجلالی کنی

    طفل جان از شیر شیطان باز کن


    بعد از آنش با ملک انباز کن

    چند خوردی چرب و شیرین از طعام


    امتحان کن چند روزی در صیام

    چند شب‌ها خواب را گشتی اسیر


    یک شبی بیدار شو، دولت بگیر

    *

    دعای ربنا ؛ با صدای استادشجریان ؛ آلبوم: به یادپدر

    سوره آل عمران – آیه شماره۸

    رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ

    پروردگارا ! دل هایمان را پس از آنکه هدایتمان فرمودى منحرف مکن ، و از سوى خود رحمتى برما ببخش ; زیرا تو بسیار بخشنده اى .

    سوره مومنون – آیه ۱۰۹

    رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ

    پروردگارا ! ما ایمان آوردیم ، پس ما را بیامرز و به ما رحم کن که تو بهترین رحم کنندگانى

    سوره کهف – آیه ۱۰

    رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

    پروردگارا ! رحمتى از نزد خود به ما عطا کن ، و براى ما در کارمان زمینه هدایتى فراهم آور .

    سوره بقره – آیه ۲۵۰

    رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ

    پروردگارا ! بر ما صبر و شکیبایى فرو ریز، و گام هایمان را استوار ساز ، و ما را بر گروه کافران پیروز گردان

  8. ی

    یار وفادار

    اگر که دور از تو شوم، یار وفادار توام


    جدا ز تو همسفر عشق شرربار توام

    اگر قصد سفر دارم، خدا داند که ناچارم


    دفتر خاطرات ما، مانده برای ما به جا

    ثمر می دهد صبر و شکیبایی ما


    به پایان رسد قصه ی تنهایی ما

    چه رخشان شود اختر خوشبختی ما


    چه زیبا شود عالم رویایی ما

    چه غم آفرینی، چه دلگیری ای غروب جدایی


    که گسترده ای سایه به کاشانه ی ما

    چه جانها که سوزد ز شرار گنه تو


    چه دلها که نالد ز غمت پیش خدا

    تویی همچو من خسته ز بیداد زمان


    به دامان نکن اشک غم از دیده روان

    دل من بود تا به ابد خانه ی تو


    نمی افتد این خانه به دست دگران

    اگر قصد سفر دارم، خدا داند که ناچارم


    دفتر خاطرات ما، مانده برای ما به جا

  9. عشق گریزان

    ای عشق من کو عهد و پیمانت، آواره شد مرغ غزل خوانت

    نه کسی دمسازم شد، نه دلی همرازم شد، چه کنم

    شاهد غمهایم همه شب سایه لرزانم


    خاطره ها دارم به تو ای عشق گریزانم

    تا کی باید به نیمه شبها، بشمارم من ستاره ها را، بس کن دوری تو بیا

    عشق و بی تابی ها، رنج و بیخوابی ها، تو بیا خوابم کن؛ آتشم، آبم کن

    بشنو قصه تلخ شبهایم را، بشنو نغمه قلب تنهایم را

    من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم


    تو می روی به سلامت سلام ما برسانی

    صدای من در ظلمت شب، در آسمانها پر گیرد


    بیا که با تو این دل من، سرود شوق از سر گیرد

    به خدا از کلبه من، نور و شادی رفته دگر


    هر شب من منتظرم، با چشم تر

  10. م

    مگه نه

    من و تو قصه ی یک کهنه کتابیم، مگه نه؟


    یه سؤالیم، یه سؤال بی جوابیم، مگه نه؟

    یه روزی قصه ی پرغصه ی ما تموم میشه


    آخرش نقطه ی پایان کتابیم، مگه نه؟

    پشت هم موج بلا میشکنه و جلو میاد


    وای بر ما که رو آب مثل حبابیم، مگه نه؟

    کی میگه ما با همیم، ما که با هم جفت غمیم


    دو تا عکسیم و به زندون یه قابیم، مگه نه؟

    ای خدا ابر محبت چرا بارون نداره


    آسمون خشکه و ما تشنه ی ابریم، مگه نه؟

    کار دنیا رو که چشمم دیده بود گفت به دلم


    ما دو تا پنجره ی رو به سرابیم، مگه نه؟

  11. ش

    شراب ناسازگار

    شراب ناسازگارم، شراب ناسازگارم

    چرا با من ساز نمیشه

    نگار ناپایدارم، نگار ناپایدارم

    چرا با من یار نمیشه

    مه نو، چهره ی نو، اومده به تهرون


    حالا بیا تا می خوریم

    شراب ملک ری خوریم


    حالا نخوریم کی خوریم

    شراب ملک ری خوریم

    شراب ناسازگارم، شراب ناسازگارم

    چرا با من، چرا با من، ساز نمیشه

    نگار ناپایدارم، نگار ناپایدارم

    چرا با من، چرا با من، یار نمیشه

    مه نو، چهره ی نو، اومده به تهرون

    حالا بیا تا می خوریم

    شراب ملک ری خوریم


    حالا نخوریم کی خوریم

    شراب ملک ری خوریم


    حالا نخوریم کی خوریم

  12. م

    موج

    نفس می زند موج، ساحل نمی گیردش دست، پس میزند موج


    فغانی به فریاد رس میزند موج

    من آن رانده ی مانده ی بی شکیبم، که راهم به فریاد رس بسته، دست فغانم شکسته

    زمین زیر پایم تهی می کند جای، زمان در کنارم عبث میزند موج

    نه در من غزل میزند بال


    نه در دل هوس میزند موج

    رها کن رها کن، که این شعله خرد، چندان نپاید

    یکی برق سوزنده باید، کزین تنگناره گشاید

    کران تا کران خار و خس می زند موج

    گر این نغمه این دانه ی اشک، در این خاک رویید و بالید و بشکفت

    پس از مرگ بلبل ببینید، چه خوش بوی گل در قفس می زند موج

  13. ج

    جوانی

    ای غم بگو با جوانیم چه کردی


    دارم به دل صد آرزو با جوانیم چه کردی

    اینچنین رها مرا در میان صد بلا تو کردی، ای ندیم شبها

    بال من چو خسته شد، چون دلم شکسته شد، نشسته ام جدا ز دنیا

    کنون که من در آتشم، بیا ببین چه می کشم، ببین که غم چه کرده با من

    در دام هجرانم نهادی و گرفتی جوانی ام را


    سر در گریبانم روز و شب که آخر فتادم از پا

    به کجا بروم؟ که ز روی دلم خجلم

    جوانی ام، بهار زندگانی ام، منیر جاودانی ام، رفتی به کجا؟

    بلای ناتوانیم، سزای مهربانی ام، ببین چه شد جوانیم، آخر به خدا

  14. ساقی نامه در ادب پارسی

    المنة لِلَّه که در میکده باز است

    وین سوخته را بر در او روی نیاز است

    خم‌ها همه در جوش و خروشند ز مستی

    وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است

    شرح شکن زلف خم اندر خم جانان

    کوته نتوان کرد که این قصه دراز است

    رازی که بر خلق نهفتیم و نگفتیم

    با دوست بگوییم که او محرم راز است

    ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین

    از شمع بپرسید که در سوز و گداز است

    ***

    بیا ساقی آن می که حال آورد

    کرامت فزاید کمال آورد

    به من ده که بس بی‌دل افتاده‌ام

    وز این هر دو بی‌حاصل افتاده‌ام

    بیا ساقی آن می که عکسش ز جام

    به کیخسرو و جم فرستد پیام

    بده تا بگویم به آواز نی

    که جمشید کی بود و کاووس کی

    بیا ساقی آن می کز او جام جم

    زند لاف بینایی اندر عدم

    به من ده که گردم به تایید جام

    چو جم آگه از سر عالم تمام

  15. کنسرت چهلستون

    ۱. تصنیف «نیایش (همزبانان‌منند)»

    شعر: فریدون مشیری

    نفسم را پر پرواز از توست

    به دماوند تو سوگند که گر بگشایند

    بندم از بند ببینند

    که آواز از توست...

    همه اجزایم با مهر تو آمیخته است

    همه ذراتم با جان تو آمیخته باد

    خون پاکم که در آن عشق تو می‌جوشد و بس

    تا تو آزاد بمانی، به زمین ریخته باد...

    ۲. تصنیف «نفس موج»

    شعر: فریدون مشیری

    نفس می زند موج

    نفس میزند موج

    ساحل نمی‌گیردش دست

    پس می‌زند موج

    فغانی به فریادرس می‌زند موج

    من آن رانده مانده بی‌شکیبم

    که راهم به فریادرس بسته

    دست فغانم شکسته

    زمین، زیر پایم تهی می‌کند جای

    زمان در کنارم عبث می‌زند موج

    نه در من غزل می‌زند بال

    نه در دل هوس می‌زند موج...

    رها کن، رها کن

    که این شعله‌ی خُرد، چندان نپاید

    یکی برق سوزنده باید

    کزین تنگنا ره گشاید

    کران تا کران خار و خس می‌زند موج

    گر این نغمه، این دانه اشک

    در این خاک رویید و بالید و بشکفت

    پس از مرگ بلبل ببینید

    چه خوش بویِ گل در قفس می‌زند موج...

    ۳. قطعه‌ی «بی همزبان»

    شعر: جواد آذر

    هر دمی چون نی، از دل نالان، شکوه‌ها دارم

    روی دل هر شب، تا سحرگاهان، با خدا دارم

    هر نفس آهی است، از دل خونین

    لحظه‌های عمر بی پایان، می‌رود سنگین

    اشک خون آلوده‌ام دامان، می‌کند رنگین...

    به سکوت سرد زمان، به خزان زرد زمان

    نه زمان را درد کسی، نه کسی را درد زمان

    بهار مردمی ها دی شد

    زمان مهربانی طی شد

    آه از این دمسردی‌ها خدایا

    نه امیدی در دل من، که گشاید مشکل من

    نه فروغ روی مهی، که فروزد محفل من

    نه همزبان دردآگاهی

    که ناله‌ای خرد با آهی

    داد از این بی‌دردی‌ها خدایا...

    نه صفایی ز دَمسازی به جام می

    که گرد غم ز دل شوید

    که بگویم راز پنهان

    که چه دردی دارم بر جان

    وای از این بی همرازی خدایا...

    وه که به حسرت عمر گرامی سر شد

    همچو شراری از دل آذر بر شد و خاکستر شد

    یک نفس زد و هدر شد

    روزگار من به سر شد

    چنگیِ عشقم راه جنون زد

    مردم چشمم جامه به خون زد

    یارا...

    دل نهم ز بی شکیبی

    با فسون خود فریبی

    چه فسون بی‌فرجامی، به امید بی انجامی

    وای از این افسون سازی خدایا

    وای از این افسون سازی

    خدایا...

    ۴. تصنیف «بخوان»

    شعر: بیژن ترقی

    بخوان، خدای را بخوان

    گره گشای را بخوان

    مگر نوای مرغ حق ثمری بخشد

    به ما صفای عالم دگری بخشد

    برآور ای نشان حق، ز دل آوازی

    مگر که بر دعای ما اثری بخشد

    بخوان، خدای را بخوان

    گره گشای را بخوان

    چو هم در این سکوت شب، تویی ز شب نخفتگان

    که حق عیان نمی‌شود، به چشم خواب رفتگان

    مگر به هم‌نواییم دهی ز خود رهاییم

    بخوان در این سکوت شب به درگه خداییم

    بخوان، خدای را بخوان

    گره گشای را بخوان

    با نام حق، آتش را در جانم افکندی

    از جان مگو، آتش در ایمانم افکندی

    ای آسمان چو سوز آوازم بشنیدی

    خورشید و مهتاب را در دامانم افکندی

    بخوان، خدای را بخوان

    گره گشای را بخوان

    ۵. تصنیف «تذرو (بال من بگشا و از بندم رها کن)»

    شعر: بیژن ترقی

    من تذروی خوش سرودم از دیار نغمه خوانی

    رشته‌بندِ گردن من این سرود آسمانی

    بال من بگشا و از بندم رها کن

    پایم از این رشته‌های بسته وا کن

    تا فضای آسمان بیکرانه

    پر کنم با نغمه‌های جاودانه

    بال من بگشا و از بندم رها کن

    پایم از این رشته‌های بسته وا کن

    تا فراز کوه و صحرا دشت و دریا پر کشم

    پر کشم، تا بیکرانها پرکشم

    تا گریزم از نیاز آب و دانه، آشیانه پر کشم

    پرکشم، تا بی نشان‌ها پرکشم

    پرکشم تا بگذرم از رنج و از درد زمانه

    بال و پر شویم سحر در چشمه پاک ترانه

    بال من بگشا و از بندم رها کن

    پایم از این رشته های بسته واکن

  16. عشق شاهد

    من ترک (عشقبازی) عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم


    صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم

    باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور


    با خاک کوی دوست برابر نمی کنم

    تلقین درس اهل نظر یک اشارت است


    کردم اشارتی و مکرر نمی کنم...

    هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا


    تا در میان میکده سر بر نمی کنم

    شیخم به طنز گفت: حرام است مِی مخور


    گفتم به چشم، گوش به هر خر نمی کنم...

    پیر مغان حکایت معقول می کند


    معذورم ار محال تو باور نمی کنم

    این تقوی ام بس است که چون زاهدان شهر


    ناز و کرشمه بر سرِ منبر نمی کنم

    ناصح به طعنه گفت: برو ترک عشق کن


    محتاج جنگ نیست، برادر نمی کنم...

    حافظ جناب پیر مغان جای دولت است


    من ترک خاک بوسی این در نمی کنم

    *

    چندان که گفتم غم با طبیبان


    درمان نکردند مسکین غریبان

    آن گل که هر دم در دست بادیست


    گو شرم بادش از عندلیبان...

    ما درد پنهان با یار گفتیم


    نتوان نهفتن درد از طبیبان

    یا رب امان ده تا بازبیند


    چشم محبان، روی حبیبان

    درج محبت بر مهر خود نیست


    یا رب مبادا کام رقیبان

    حافظ نگشتی شیدای گیتی


    گر می‌شنیدی پند ادیبان

    .

  17. نامه ای برای تو

    ای که دور از تو چون مرغ پرشکسته‌ام

    بی تو در باغ غم، منتظر نشسته‌ام

    می‌نویسم امشب از صفای دل

    نامه‌ای پر آرزو برای تو

    که به دیدنم بیا، دور از این بهانه‌ها

    تو طنین شعر عاشقانه‌ای

    همچو روح شادی زمانه‌ای

    تو بیا که بشکفد به لبم ترانه‌ای

    چه شود گر بدهی جواب نامه‌ی مرا

    بنویسی دو سه جمله با کلام بی‌ریا

    که در آن‌جا ز خیال من نمی‌شوی رها

    پس از این هم نبری به عشق دیگری تو راه

    می‌نویسم امشب از صفای دل

    نامه‌ای پر آرزو برای تو

    که به دیدنم بیا

    دور از این بهانه‌ها

  18. سوگند

    خدایا به لوح و قلم سوگند

    به راز وجود و عدم سوگند

    به آشفته حالی که بر خاکت زند بوسه ها دم به دم سوگند

    به مرغ اسیری که در قفسی غریبانه سر زیر پر دارد

    به مرز فراتر از اوج فلک به پرواز مرغان نظر دارد

    دور از ما کن چهره خودخواهی را

    بر ما افشان پرتو آگاهی را

    بسوزان در این هنگامه‌ی غم، بال و پر من

    پراکنده کن ذرات همه خاکستر من

    دور از ما کن چهره خودخواهی را

    بر ما افشان پرتو آگاهی را

  19. از عشق

    بر من گذشتی سر بر نکردی

    از عشق گفتم باور نکردی

    دل را فکندم آسان به پایت

    سودای مهرش در سر نکردی

    گفتم گلم را می بویی از لطف

    حتی به قهرش پرپر نکردی

    دیدی سبویی پر نوش دارم

    باتشنگی ها لب تر نکردی

    یادت به هر شعر منظور من بود

    زین باغ پرگل منظر نکردی

    هنگام مـستی شور آفرین بود

    لطفی که با ما دیگر نکردی

    -

    هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

    باز نیابد خلاص هر که در این دام رفت

    یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بیدل بدیم

    پرده برانداختی کار به اتمام رفت...

    مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق

    خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت

    گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

    حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت

    --

    تو که خورشید اوج دلربایی

    چنین بی رحم و سنگین دل چرایی

    به اول آنهمه مهر و محبت

    به آخر راه و رسم بی وفایی!

    گر آیی به جانت وا نوازم

    وگر نایی ز هجرانت گدازم

    بیا دردی که داری بر دلم نِه

    بمیرم یا بسوزم یا بسازم...

    درخت غم بجانم کرده ریشه

    به درگاه خدا نالم همیشه

    عزیزون قدر یکدیگر بدانید

    اجل سنگ است و آدم مثل شیشه


نظر شما چیست؟
«نظر شما مهم است؛ نظرتان را دیگران به اشتراک بگذارید»

چکامه
آخرین آلبوم‌های برگزیده موسیقی
  • کجا باید برم

  • ابراهیم

  • ایران من

  • صورتگر

  • افسانه روزگار

خواننده‌ها و هنرمندان موسیقی
  • محمدرضا شجریان

  • همایون شجریان


  • آرش ای پی

  • آرمان گرشاسبی

  • آریا عظیمی نژاد

  • احسان خواجه امیری

  • اردشیر کامکار

  • اشکان خطیبی

  • اشکان کمانگری

  • اشوان

  • امید حاجیلی

  • امید نعمتی

  • امیر تاجیک

  • امیر محمد تفتی

  • امیر هوشنگ ابتهاج

  • امیرعباس گلاب

  • امین بانی

  • امین حبیبی

  • انوشیروان روحانی

  • ایوب صادقی

  • ایهام

  • بابک جهانبخش

  • برزو ارجمند

  • بنیامین بهادری

  • بهاره رهنما

  • بهنام بانی

  • بهنام صفوی

  • پازل باند

  • پرواز همای

  • پرویز پرستویی

  • پوریا اخواص

  • پویا سرایی

  • پیمان خازنی

  • جلال امیرپورسعید

  • چارتار

  • چکامه

  • حامد زمانی

  • حامد همایون

  • حامی

  • حجت اشرف زاده

  • حسام الدین سراج

  • حسین علیزاده

  • حمید عسکری

  • حمید گودرزی

  • حمید هیراد

  • خسرو شکیبایی

  • دنگ شو

  • دیبا فاضل نیا

  • رستاک حلاج

  • رضا صادقی

  • رضا یزدانی

  • روزبه بمانی

  • روزبه نعمت‌الهی

  • رهام صفوی

  • زانیار خسروی

  • سالار عقیلی

  • سپنتا مجتهدزاده

  • سپیده رئیس سادات

  • سجاد شوشتری

  • سروش فیروزیان

  • سعید شهروز

  • سهراب پورناظری

  • سیامک عباسی

  • سیاوش عظیمی

  • سیروان خسروی

  • سینا حجازی

  • سینا درخشنده

  • سینا سرلک

  • سینا شعبانخانی

  • شهاب مظفری

  • شهرام شکوهی

  • شهرام میرجلالی

  • شهرام ناظری

  • علی اصحابی

  • علی پهلوان

  • علی جعفری پویان

  • علی زند وکیلی

  • علی عبدالمالکی

  • علی قمصری

  • علی لهراسبی

  • علی مقدم

  • علیرضا روزگار

  • علیرضا طلیسچی

  • علیرضا عصار

  • علیرضا قرائی منش

  • علیرضا قربانی

  • علیرضا کاوئی

  • علیرضا مشایخی

  • عماد طالب‌زاده

  • غلامحسین بنان

  • فرزاد فرزین

  • فریان

  • فریبرز لاچینی

  • فرید نجم الدین

  • فریدون آسرایی

  • فریدون مشیری

  • فواد معماریان

  • کامران تفتی

  • کاوه صالحی

  • گروه پالت

  • گروه دارکوب

  • گروه داماهی

  • گروه سون

  • گروه گام

  • گروه هترا

  • مازیار فلاحی

  • ماکان باند

  • مانی رهنما

  • مجتبی شاه علی

  • مجید اخشابی

  • مجید درخشانی

  • محسن ابراهیم زاده

  • محسن چاوشی

  • محسن یگانه

  • محمد اصفهانی

  • محمد زند وکیلی

  • محمد علیزاده

  • محمد معتمدی

  • محمدرضا فروتن

  • محمدرضا گلزار

  • محمدرضا هدایتی

  • محمود جهان

  • مرتضی پاشایی

  • مریم حیدرزاده

  • مسعود صابری

  • مسعود صادقلو

  • مسیح

  • مسیح و آرش

  • مصطفی حامدی

  • مهدی احمدوند

  • مهدی جهانی

  • مهدی یراحی

  • مهدی یغمایی

  • مهران مدیری

  • مهسا عظیمی

  • مهیار علیزاده

  • میثم ابراهیمی

  • میدیا فرج نژاد

  • میلاد بابایی

  • میلاد درخشانی

  • میلاد ملک

  • ناصر مسعودی

  • نگار خارکن

  • وحید تاج

  • هژیر مهرافروز

  • همایون خرم

  • هوروش بند

  • یمین غفاری